سيد محمد باقر برقعى
543
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
يك سبد مهر دمى را با منِ آشفته سر كن * دلم را با نگاهى شادتر كن بيا تا كوچهء دلدادگىها * دلت را نازنينم نرمتر كن بيا با يك سبد لبريز از مهر * به حال عاشق زارت نظر كن بيا تا زندگى معنا پذيرد * شبى را با من رسوا سحر كن بيا با من به دنياى صداقت * ز آهِ خانمانسوزم حذر كن منم با كولهبارى پر ز عشقت * بيا با كولهبار من سفر كن برو تا دورها ، تا آن افقها * جهانى را ز عشق من خبر كن ارمغان عشق پاك خويشتن را بر زبان آوردهام * يك بغل احساس با خود ارمغان آوردهام با دلى ديوانه از شهر محبّت آمدم * عشق را همراه خود از آسمان آوردهام بارها در خاطرم اى گل شكوفا گشتهاى * تا ابد سويت بهارى بىخزان آوردهام از ميان آدمكهاى زمستانى تبار * عشق را چون ارمغانى جاودان آوردهام اى مرا با مهربانى « ساحل » درياى غم * دست بر دامان تو بهر امان آوردهام چشم انتظار خاموش گشته در دلم ، تنها شرار حادثه * ديگر ندارم تا ابد ، كارى به كار حادثه گشتم نمىدانم چرا ؟ عاشقترين عاشقان * يكدم نگر بر حال من ، اين يادگار حادثه ديگر نمىآيد كسى ، تا زنده گرداند دلم * همواره بوده بىجهت ، دل بىقرار حادثه كو همدل و همراز من ؟ تا باز گويم راز دل * روييده خار دشمنى در شورهزار حادثه امواج سيل غم نگر ، در چهرهام از بىكسى * من « ساحلم » بىساحلى ، چشم انتظار حادثه